|
نه راه رفتن به جلو ، نه راه برگشتنمون مث هوا كه مونده ايم ، بين زمين وآسمون شكسته پاي رفتنُ ، بريده تاب موندنُ رو شونه تابوت غزل ،گرفته بغض خوندنُ "اگه بريم كجا بريم ، كجا رو داريم كه بريم" اگه بمونيم توي اين ، شب سيا دربه دريم اگه بريم توو غربتِ خاطره پرپر مي زنيم اگه بمونيم خودمون به ريشه خنجر مي زنيم گلاي باغ آرزو ، شكسته ،پژمرده ، مي شن درختا خشك وخسته تن، غمگين ُ سرخورده مي شن مرده شكوه عاطفه ،طرد علايق مي كنيم توو اين سكوت بي نفس ، يكي يكي دق مي كنيم سر دوراهي عمريه ، مونده دلاي خسته مون بايد كه دستي واكنه ، پنجره هاي بسته مون
خیال تو
نرو که هر نفس بی تو سکوته کوچه بن بستم نگاهت رو نگیر از من به چشمای تو وابستم نگیر از من جهانم رو تو دنیای منی حالا منی که زیر پاهاتم نگام کن آه !از اون بالا بذار تا نم نم بارون رو شیشه همدمم باشه نذار تا لمس احساست واسم یه خواب ورویا شه تو دور مستی چشمات زمانم با تو تنظیمه که سال وماه وروز وشب فقط تاریخ وتقویمه نذار گم شم تو بی وزنی که وزن بودنم هستی تماشام کن، تماشام کن بذار گم شم تو سرمستی منو فرصت بده تاعشق بذار تا بال وپرگیرم به عشقت ، زنده ام بگذار واست هر لحظه می میرم منم که با خیال تو همیشه غرق لبخندم نبندی پلکاتو رومن که دل به مرگ می بندم خودت می دونی خودت می دونی، می دونم دلت با دیگری جوره به شب نزدیکه و از روز زمین تا آسمون دوره خودت می دونی، می دونم واست بازیچه ای بودم که عمرم بی سبب رفتو تو رویای تو فرسودم خودت می دونی، می دونم خیاله ، موندنه با هم منو واسه خودت خواستی نه واسه بودنه با هم خودت می دونی، فهمیده م که عمری بازیم دادی همش واسه فریبم بود گلایی که فرستادی خودت می دونی دل ساده م به ریشم خوب خندیدی ندیدی گریمو هرگز سکوتم رو نفهمیدی میاد روزی که می فهمی یه عمری کور و کر بودی به دست دیگرون ِ بد خودت بازیچه تر بودی پشیمون میشی اما دیر من از تو دور ِ دور ِ دور می مونی یکه وتنها می مونی وصله ناجور
بگــــذاركــــه بااجازه دفنم بكنند دربستــــرگـــــورتازه دفنم بكنند هرچندكه زنده ام،ولي ازدستت بگذاركه چون جنازه دفنم بكنند
نه راه رفتن به جلو ، نه راه برگشتنمون مث هوا كه مونده ايم ، بين زمين وآسمون شكسته پاي رفتنُ ، بريده تاب موندنُ رو شونه تابوت غزل ،گرفته بغض خوندنُ "اگه بريم كجا بريم ، كجا رو داريم كه بريم" اگه بمونيم توي اين ، شب سيا دربه دريم اگه بريم توو غربتِ خاطره پرپر مي زنيم اگه بمونيم خودمون به ريشه خنجر مي زنيم گلاي باغ آرزو ، شكسته ،پژمرده ، مي شن درختا خشك وخسته تن، غمگين ُ سرخورده مي شن مرده شكوه عاطفه ،طرد علايق مي كنيم توو اين سكوت بي نفس ، يكي يكي دق مي كنيم سر دوراهي عمريه ، مونده دلاي خسته مون بايد كه دستي واكنه ، پنجره هاي بسته مون
1 سنگين شد از عشقت كفه ي زندگي ام پاك است ز تو ملحفه ي زندگــــي ام هستم ! هستم ! كه هستي ام هستي تو هستي ! هستي ! فلسفه ي زندگي ام 2 هي گوشم و هي چشم دلم مي بندم اينگونه اگـــــر پيش رود مي گندم تو دلخوش ديگران ومن از غم تو عمريست به ريش پدرم مي خندم 3 ابعاد بزرگ اشتبـــــــــــاهي بودم تبعيدي تاوان گنــــــــــــاهي بودم مختار شدم به سيب يا باغ بهشت موجود بد و وسوسه خواهي بودم 4 بگذار كه از بخت بدم ، گريه كنم دل را به در بسته زدم ، گريه كنم حالا كه قرار رفتنت تنهايي است بگــذار كه با تو دو قدم گريه كنم 5 بر زخم غرورم نمك انداختــــه اي بر آينه ي دلم لك انداختــــــــه اي ديگر نگو از يقين به اين زودي ها بدجور دلم را به شك انــداخته اي 6 اين هم شده خود بهانه اي ، كوه به كوه افسانه ي جــــــاودانه اي ، كوه به كوه آدم كــــــــه نديــــــديم به آدم بـــــرسد شـــــايد برسد زمـــانه اي كوه به كوه 7 با عشق تو آنچه نيست هم هست شود پستي وبلنـــــــــدي همه يكدست شود لب بر لب تو اگر زند ، من چه كنم؟ وقتي كه خود شـراب هم مست شود 8 بي رحمي وفكـــــر فلجي داري تو با سبــــــــــزي ايام لجي داري تو با آمدنت درخت هـــــا لخت شدند پاييز! عجب دست كجي داري تو 9 از عشق تو احساس قشنگي درمن مغـــرور شدم روح پلنگي در من از توست بنـــايم ، اثـــري نگذارد ضربه زدن هيــــچ كلنگي در من
دلم را تا جنــــــون ، با یک تبسّم می بـری ، لیلا ! تو با لبخند از خـــــورشید هم زیبــــــاتری ، لیلا ! اگر دلبسته ی مــــــرداب این دنیـــــــام ، می دانی که تو بر بسترش یک شاخه ی نیلوفــــری ، لیلا! دو چشمت ، روزنه در روزنه ، احساس آزادیست تمـــــــام پیله ها را با نگــــاهت می دری، لیلا ! در اوج آسمــــــانم ، لحظه هـــــای با خیــــال تو نمی خــــواهد همیشه پرزدن ، بـال و پری لیلا ! اگر دیــــوار در دیوار می روید، خیـــالی نیست که هر جا یاد تو جاریست، می روید دری ، لیلا ! چه دارد رود جز این پیچ و تاب بی سبب بر خاک تو داری پیچ و تاب عشق زیر روســری ، لیلا ! سکوتت درشلوغی های دنیا همچنـــان رازیست تو شاید از فضا و از مکـــــــان دیگری ، لیلا ! همیشه با تو از مهتاب ، ظلمت می خورد رودست که هر شب ماه را به آسمـــــان می آوری ، لیلا !
رباعی۱ چون ابرببار٬غصه نم نم داری بغضی که برای گریه کم کم داری... ازپشت نقاب هم تورامی فهمم! می خندی و پشت خنده ات غم داری رباعی۲ بایک دل پاره پاره برمی گردی یک سینه پرازستاره برمی گردی گیراست دلت پیش دلم٬می دانم! هرجابروی دوباره برمی گردی ترانه می خواستم باتودنیامو بسازم واسه مابودن قفس رابشکنیم ازعشق بدیم دل به رهابودن خیال میکردم احساست همیشه زندگی سازه ندونستم خطرناکه منوتوو دره میندازه منو توو دره انداختی که اینجوری پریشونم که چاقوخورده تم امروز اگه می بینی دلخونم شبیه خواب می مونه نمیشه باورم هرگز تو روو دس بم زدی آخر گذشتی ازخط قرمز چه ساده فکرمیکردم توو جاده همسفرمیشی مث من که به تو٬توهم به من تنهامیندیشی خیال خام من یخ زد یخی که آب شدکم کم چشای ازتوبیداری م اسیرخواب شدکم کم خدالعنت کنه هرکی تو رو ازمن جدامی خواست که فریادغرورت رو همیشه بی صدامی خواست جلوم یه راه بی پایان پاهام تقدیرشون لنگی که فهمیدم باهام نیستی شدم لبریزدلتنگی توو جای خالی چشمات دلم باگریه ور میره تموم لحظه هام بی تو همینجوری هدرمیره
|
About
چه اشکهاکه به حرمت یادت ریختم
Home
|